به نام خدایی که...

سلااااااااااااااااام!!
من اومدم!
خیلی ممنون از دوستانی که با نظراشون منو خوشحال کردن،ایشالا جبران میکنم
راستی مسافرت خیلی خوش گذشت!جای همتون خالی
اول از همه این شعر رو بخونید و بعد هم پست های جدید رو ببینید!
دود اگربالانشیند…کسرشان شعله نیست…
جای چشم ابرو نگیرد…گرچه اوبالاتر است…
شصت و شاهد…هردو دعوی بزرگی میکنند…
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است؟
آهن و فولاد ازیک کوره می ایند برون…
آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خراست..
گرببینی تاکسان بالا نشینندصبرکن..
روی دریاکف نشیند..قعردریا..گوهر است…
خوشحال میشم اگه نظرتون رو راجبش بگین
ممنون از همتون
در ضمن شعر کاملشو عاجی ماهانم تو نظرات گذاشته!اگه خواستید اون رو هم ببینین
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۵/۰۵/۳۱ ساعت 16:53 توسط Elnaz
|